خاطره (رابطه نماز شب با ظرف شستن)

نادر محمدی‌ از بچه‌ هایی‌ بود كه‌ نماز شبش‌ ترك‌ نمی‌شد؛ ولی‌ سعی‌می‌كرد كسی‌ متوجه‌ نشود. در عین‌ حال‌ اعتقاد سختی‌ داشت‌

به‌ اینكه‌ «كسی‌كه‌ نماز شب‌ می‌خواند باید از همه‌ لحاظ‌ خود را در اختیار خدا قرار دهد وسر بر فرمان‌ او باشد و نماز شب‌ در

كارهای‌ یومیه‌اش‌ اثر مثبت‌ داشته‌ باشد.»

بعضی‌ از بچه‌ها بودند كه‌ به‌ قول‌ خودشان‌ با تیزبازی‌ از زیر كار در رویی‌می‌كردند و هنگامی‌ كه‌ نوبت‌ شستن‌ ظرف‌ غذای‌ دسته‌

سی‌ چهل‌ نفری‌ به‌آنها می‌رسید، به‌ بهانه‌ای‌ جیم‌ می‌شدند و خواه‌ ناخواه‌ بار این‌ مسئله‌ می‌افتادبر دوش‌ عده‌ای‌ از نیروهای‌ مخلص‌

كه‌ در این‌ گونه‌ مواقع‌ همیشه‌ داوطلب‌بودند و بدون‌ هیچ‌ ادعا و یا كلامی‌ كارهای‌ دیگران‌ را هم‌ بر عهده‌ می‌گرفتند.

بعضی‌ شبها كه‌ نادر برای‌ خواندن‌ نماز شب‌ می‌رفت‌، چراغ‌ قوه‌ای‌ همراه‌می‌برد و می‌رفت‌ سراغ‌ كسانی‌ كه‌ به‌ قول‌ خودشان‌ خیلی‌

تیز بودند و در آن‌نیمه‌ شب‌ مشغول‌ خواندن‌ نماز شب‌. جلوی‌ دیگران‌، نور چراغ‌ را به‌ صورت‌آنها می‌انداخت‌ و خیلی‌ سریع‌ و تند

می‌گفت‌:

«بی‌ خودی‌ برای‌ خدا خالی‌ نبند. كی‌ گفته‌ كه‌ از زیر شستن‌ ظرف‌ غذای‌خودت‌ و دیگران‌ در بروی‌ و بیایی‌ نماز شب‌ بخونی‌؟

جمعش‌ كن‌ ببینم‌. فرداحالت‌ را می‌گیرم‌.»

صبح‌ كه‌ می‌شد، نادر با همان‌ صراحت‌، سر سفره‌ جلوی‌ همه‌ نیروهافریاد می‌زد:

ـ آی‌ بچه‌ها... برادر فلانی‌ كه‌ از زیر كار در می‌رود و می‌گذارد ظرف‌غذایش‌ را شما بشورید و محل‌ استراحت‌ را جارو كنید و

همه‌ كارهای‌ دیگر راشما انجام‌ بدهید، شبها خیلی‌ مخلص‌ می‌شود و می‌رود نماز شب‌ می‌خواندو كلی‌ برای‌ خدا خالی‌ می‌بندد.

اینجا بود كه‌ طرف‌ از خجالت‌ آب‌ می‌شد و از آن‌ به‌ بعد از تیزبازی‌ِ گذشته‌خبری‌ نبود و زودتر از بقیه‌ داوطلب‌ می‌شد برای‌ شستن‌

ظروف‌ غذا.

البته‌ همین‌ مسئله‌ بعدها شد نقل‌ كلام‌ و شوخی‌ بچه‌ها و نادر با همان‌بچه‌ها خودمانی‌ و دوست‌ جداناشدنی‌ می‌شد.

حمید داودآبادی

منیع: ساجد